این روزها و بعد از خطبه نماز جمعه به وسیله خامنهای دجال که بطور غیر مستقیم با مقایسه خود و علی و خطبه های بسیار در وصف چگونگی برخورد علی با مخالفان برای مردم خط و نشان میکشید، علما! و دوستان بسیاری با حمله به خامنهای چنین مقایسهای رو از اساس باطل دونستن و با ستایش علی، سید علی رو مورد نوازش خود قرار دادند! باید چیزی بنویسم. نه به این دلیل که ما و کسانی که به اسلام و مذهب اعتقادی نداریم، احتیاج به دفاع در مقابل چنین سخنانی داریم. بیشتر به این خاطر که این نوع نوشتن، این نوع نگاه به دین و جامعه، به نظرم یک جور آفت است که سالهاست فضای روشنفکری ایران را تهدید کرده است. جای چیزها را عوض کرده است. قیافهای حق به جانب گرفته و «کمسوادی» را به جای «سواد»، «سطحینگری» را عوض «عمق و درک» و «هجو» را در پوشش «جدیت» عرضه کرده است. اما بدور از تعصب رایج و کمی واقع بینانه کیست که نداند به راستی حکومت ۳۰ ساله خمینی و جانشینان به حقش نمونه تمام عیار اسلام ناب محمدی بوده. جایی که مقایسه علی و سید علی نه غیر منطقی بلکه بسیار ملموس هم به نظر میرسد. حال سوال این است که نو اندیشان دینی چگونه و با چه اصلی به این اسلام تمام عیار میتازند و ماتحت محترمشان را برای خلق اسلام دروغین (اسلام سبز) که ملغمه ای از المانهای نداشته اسلام است جر میدهند. در حقیقت این به اصطلاح نو اندیشان تصویر خود رو روی چیزی که قبول ندارند انداخته و با این تصویر موهوم میجنگند، جایی که از خشونت و فساد این حکومت فاشیستی مینالند ولی باز عاشق و دوستدار اسلام و علی و حسینند و باز بخاطر این درک و تحلیل سطحی است که تفاوت اسلام حقیقی که به حق توسط این دژخیمان زمانه ارائه میشود و کپی که آنها به اسم اسلام سبز در حال خوراندن به این مردم بینوا هستن نمیدانند! سید علی بحق فرزند خلف علی است هرچند هنوز مانده که به قساوت اون برسد. محض اطلاع اما خدمت دوستان عرض کنم جنبش سبز و آزادیخواه مردم رو را دوست داریم، عاشقاش هستیم، نه به خاطر سبز سیدیش که این سبزیست که از سر زندگی میاید، از طراوت و شادابی. جنبش سبز و آزادیخواه مردم رو را دوست داریم، عاشقاش هستیم، نه به خاطر مذهبی بودنش که همین مذهب سر رشتهٔ بی پایان حماقتهای این حکومت فاسد و درّنده خوست. جنبش سبز و آزادیخواه مردم رو را دوست داریم، عاشقاش هستیم، نه به خاطر نجات اسلام که به خاطر نجات آزادی و هویت و ارزش از دست رفته هممون صرف نظر از اینکه چه دینی داریم یا که نداریم. ما که جنبش سبز و آزادیخواه مردم رو را به دلایل مذهبی بودنش و اسلامش دوست نداشتهایم که حالا نگران زوالش باشیم.
Sunday, September 13, 2009
Friday, September 11, 2009
کیهان خبر از گام بعدی کودتاچیها میدهد؟/ چرا كروبي را به خاطر تهمت و دروغگويي و وطن فروشي محاكمه نمي كنند؟
گفت: بالاخره كروبي براي تهمت هايي كه زده سند و مدركي هم ارائه كرده است؟گفتم: تا حالا كه سندي ارائه نكرده و بد جوري به تته پته افتاده و به طور تلويحي اعتراف كرده كه دروغ گفته است.گفت: چرا او را به خاطر اينهمه تهمت و دروغگويي و وطن فروشي محاكمه نمي كنند؟گفتم: چه عرض كنم؟!گفت: بالاخره بايد براي اثبات ادعاي خود دليلي بياورد.گفتم: شخصي ادعاي پيامبري مي كرد به او گفتند پيامبران كتاب دارند، كتاب تو چيست؟ و يارو كه دست و پاي خود را گم كرده بود گفت؛ من فعلاً جزوه مي دهم
Tuesday, September 8, 2009
آقای خامنهای با چی قمار کردی با آبروی نداشتت یا با شرافت این مردم
پرده اول:شوی انتخابات ۲۲ خرداد، تقلب و باز هم تقلب، رونمایی از دولت کودتا در حکومت بربرها، تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد، مسالمت آمیز و تنها مسالمت آمیز برای رایی که رفت... پرده دوم: سگها ول شدند، خون، خون و فقط خون، مقام عظما خون میل میکنند با سس اعتراف و سالاد شکنجه و البته با طعم تجاوز و باز هم خون... پرده سوم:سیم آخر, دستگیری رهبران، اتمام حجت با مردم همیشه در صحنه، پیش بسوی بهشت موعود مصباح... پرده آخر: روز قدس یا هر روز موعود دیگه، فرقی نمیکنه... تظاهرات میلیونی، ۲۵ خرداد نسخه دوم، غیر مسالمت آمیز نه برای رای بلکه برای خونهایی که ریخته شده, برای آزادی از دست رفته، برای دموکراسی هیچ وقت نداشته، بله تظاهراتی با سالاد ازادیخواهی و البته طعم دموکراسی! پرده بعد آخر: مجتبی: پدر همه چی تموم شد خون آشام: همه چی؟ مجتبی: بله پدر همه چی خون آشام: مجتبی این جاده که به انقلاب ختم نمیشه؟! مجتبی: نه پدر این جاده به انقلاب ختم نمیشه، این بار به جهنم ابدی ختم شده... آقای خامنهای مردم این بار دوباره اشتباه نمیکنند. این بار تجمع میلیونی نه برای رای بلکه برای آزادیه که به لطف سگهای شما سرخ سرخ شده. آقای خامنهای با چی قمار کردی با ابروی نداشتت یا جسم علیلت یا با شرافت این مردم! که آیا نمیدونی رو شرافت این مردم نجیب نمیشه قمار کرد! آقای خامنهای این تظاهرات ممکن با دفعه قبل فرق کنه که بایدم فرق کنه... کی میدونه شاید یه روز تو تاریخ بنویسند که ۲۵ خرداد پیش روز موعود ما به قول تو کاریکاتوری بیش نبوده. آقای خامنهای مردم هشداراشون رو دادن پس حماقت بیشتر نکن. آقای خامنهای پستچی همیشه دو بار زنگ نمیزنه
Saturday, September 5, 2009
فردوسي
فردوسي: آنها كه بر تختِ بخت مينشستند، رخت بر تختهي واپسين نهادند، سر به چهار خشت خام. نه از خشم ياد ميآوردند و نه موري فرمان ميرانند! بنگريد در خفتگانِ خاك - كه خاك در چشم بختِ بيدار ميكنند
ديباچه نوين شاهنامه - بهرام بيضايي
Sunday, August 30, 2009
قيصر
قيصر: فكر كردي چي ننه؟ كسي از مردن ما ناراحت ميشه؟ نه ننه... سه دفه كه آفتاب بيفته لب اين ديفال و سه دفه كه اذون مغربو بگن، همه يادشون ميره ما كيبوديم و واسه چي مرديم، همون جوري كه ما يادمون رفته... اين دوره زمونه كسي حوصله قصه شنفتن نداره قيصر- مسعود كيميايي
Saturday, August 29, 2009
نفس عمیق, ۸سال گذشت/ فيلم نوآری سياه دربارهٔ جامعه ای سیاه در دامان حکومتی سیاه

آیدا : ببین من یه سیستمی دارم تو زندگیم به اسم راه پیماییهای طولانی مدت. بعد توی این راه پیماییهای طولانی مدت من همینجوری شروع میکنم، راه میرم، راه میرم، اصلا حرکتمو قطع نمیکنم، ماشینا بوق میزنن مردم بهم متلک میگن ماشین میاد از روم رد میشه، برف میاد بارون میاد، ولی من همچنان به راه رفتن ادامه میدم. الانم اگه سوار شدم به خاطر این بود که خیلی خیس شده بودم. حوصلهٔ راه رفتن دیگه نداشتم، خسته شده بودم. بعد به خاطر اینم هیچی نمیشنوم ُ برای این که تو گوشم موسیقیه. بعد، تمام مدت دارم موسیقی گوش میدم. تو چی تو موسیقی گوش میدی؟ اون وقت چی گوش میدی؟ چون میدونی من آدما رو از رو موزیکی که گوش میدن طبقهبندی میکنم . یعنی این که واسم مهمه بدونم کسی بلوز گوش بده، یا جز گوش بده یا موسیقی آلترناتیو گوش بده، یا مثل من فکرش باز باشه، اول باخ گوش بده، بعد موسیقی آلترناتیو گوش بده، بعد همه رو پشت سر هم گوش بده و دچار هیچ مشکلی هم نشه. بعد حالا چی گوش میدی؟
منصور : من داریوش گوش میدم
آیدا : ... نکتهشو گرفتم
منصور: مي دوني كامران فكر مي كنم اين دختر مي تونه منو خوشبخت كنه
كامران: به قول شاعر آه!منصور! دوست داشتم خوش بگذرونم! كاش مي تونستم عياشي كنم
دیالوگی از فیلم نفس عمیق (۱۳۸۰)، شاهکار پرویز شهبازی
نفس عمیق نزدیکترین و هوشمندانهترین فیلم در ارتباط با نسل جوان دههی هشتاد ایران است. داستان این است که کامران و منصور دو جوان سرگردان در خیابانهای تهران هستند. کامران از خانه فرار کرده و خانوادهاش بدنبالش هستند و مادر منصور در بیمارستان بستری است و خودش هم سرگردان و ولگرد در خیابانها. کامران از طبقهی مرفه است و منصور از بچههای پایین! منصور سرخوش و معترض است و کامران تلخ و ساکت. اما هر دو با هماند و پشتیبان همدیگر... منصور و آیدا (دختری که منصور باهاش در ادامه فیلم آشنا میشه) نماینده تمام عیار نسلی هستند که به ساختارهای محتوم جامعه معترضند. منصور و آیدا به حق نماینده جوانان به دنبال کور سوی آزادی دوران خود هستند و کاملا منطبق بر آمال و آرزوهای جوانان سرکوب شده در نظام ایدئولوگ جمهوری اسلامی فاسد این دوران. اما کامران را باید نماد پوچ انگاری در نسل خویش نامید. کامران کاملا آگاهانه غذا نمیخورد و البته منصور هم در قسمتی از فیلم به کامران میگوید: فکر میکنی اگه بمیری کی ناراحت میشه؟ و کامران با بیحالی میگوید: نمیدونم, من که به کسی کاری ندارم. اگر درد منصور و آیدا نداری و نابسامانی خانوادگی است، زندگی برای کامران معنی خویش را از دست داده است. شهبازی خیلی هوشمندانه نشان میدهد که سر نخ هر دوی اینها یکی است. جامعه سیاهی که بی شک در دامان حکومت سیاه هر روز بیشتر به ورطه سقوط نزیک میشود. نفس عميق، يک فيلم نوآر است. فيلمی سياه دربارهٔ جامعه ای سیاه در دامان حکومتی سیاه. فیلمی است که در سينمای دههی هشتاد ايران، اثری درخشان که بايد ديده و بازديده شود. فيلمی سراسر اعتراض و عصيان، با رگههايی از نيستانگاری. فیلمی که دیدن هربارش مورو به تنم سیخ میکنه. شاید دیدن این فیلم تو این حال و هوا لذت خاصی داشته باشه. جوانان نفس عمیق که این بار به دنبال همان کور سوی آزادی بجای مرگ تدریجی تو پیله سکوت و تنهایشان توسط دژخیمان زمانه کف خیابانها غرق خون میشوند
Monday, August 3, 2009
شوخی هم حدی دارد!
اسلام ناب، نه آن چیزی است که جمهوری اسلامی می گوید و نه آنی که غرب تبلیغ می کند. اسلام ناب و فقه پویای شیعه، ظرفیت اداره ی کشورهای اسلامی شیعی را دارد و حتی سایر ادیان، چون به همه ی آنان بها می دهد و دلیلی بر دروغ ندارد. اما چیزی که امروز ما
داریم دین حکومتی است، نه حکومت دینی
برگرفته از وبلاگhttp://islamenaab.blogfa.com/!
Subscribe to:
Posts (Atom)